صفحهٔ پایانی
آن سوی دیوار
طنز تلخ اگر فقط تلخ بماند، خستهکننده میشود. این صفحه برای همان لحظهای است که میفهمیم دیوار، آخر دنیا نیست.
- آنقدر به دیوار خیره شدیم که یادمان رفت دیوار، آخر دنیا نیست.
- سالها دنبال راه نجات گشتیم؛ شاید راه همان دری بود که روی دیوار نگذاشته بودیم.
- دیوار بلند بود؛ اما خوشبختانه آسمان را نتوانستند دیوار بکشند.
- پنجره را بستند؛ خورشید برای ورود اجازه نگرفت.
- نسلی پشت دیوار پیر شد؛ نسل بعدی تصمیم گرفت از آن بالا برود.
- سالها پرسیدیم چه کسی ما را نجات خواهد داد؛ روزی که گفتیم «خودمان»، جواب پیدا شد.
- فهمیدیم دنیا دشمن ما نبود؛ فقط مدتها بود ما را در خانه پیدا نمیکرد.
- برای بازگشت به جهان لازم نیست جهان را فتح کنیم؛ کافی است در را باز کنیم.
- ثروت ما فقط زیر خاک نیست؛ میلیونها ایرانی است که اگر امید داشته باشند، روی خاک چیزی میسازند که نفت هرگز نتوانست بسازد.
- کشوری که این همه مهندس، پزشک، هنرمند، کارگر، آموزگار و جوان دارد، فقیر نیست؛ فقط مدتی است بد خرج شده است.
- برای ساختن ایران آینده لازم نیست همه یک جور فکر کنیم؛ کافی است قبول کنیم هیچکس حق ندارد به جای همه فکر کند.
- آزادی شاید همهٔ مشکلات را حل نکند؛ اما برای نخستین بار اجازه میدهد خودمان مشکلاتمان را حل کنیم.
- با دنیا آشتی کنیم؛ شاید تعجب کنیم که بیشتر مردم دنیا اصلاً منتظر جنگیدن با ما نبودند.
- موشک را میشود زمین گذاشت و پل ساخت؛ عجیب اینجاست که پل هم آدم را به آن سوی مرز میرساند.
- سالها برای مردن با عزت آماده شدیم؛ شاید وقت آن باشد کمی هم برای زندگی با عزت آماده شویم.
- قرار نیست گذشته را پاک کنیم؛ کافی است نگذاریم گذشته آینده را هم بنویسد.
- ایران پیر شده است، اما تمام نشده؛ کشورها هم گاهی بعد از یک کابوس طولانی از خواب بیدار میشوند.
دیوار هنوز سر جایش بود؛ این بار ما تصمیم گرفتیم آن سویش زندگی کنیم.


