پوستر باورها

صفحهٔ دوم

باورها

گاهی زندان دیوار ندارد؛ از باورهایی ساخته می‌شود که دیگر جرئت نمی‌کنیم درباره‌شان سؤال کنیم.

  1. آن‌قدر به باورهایمان ایمان داشتیم که دیگر فرصت نکردیم ببینیم درست‌اند یا نه.
  2. بعضی باورها چراغ راه‌اند؛ بعضی آن‌قدر روشن‌اند که نمی‌گذارند راه را ببینی.
  3. دیوار را خراب کردیم؛ بعد فهمیدیم زندان هنوز در ذهنمان سر جایش است.
  4. به جوانان گفتیم مثل ما باور داشته باشند؛ آنها پرسیدند: «چرا؟» و همین یک کلمه آغاز آزادی بود.
  5. سال‌ها از دشمنی گفتیم؛ نسل تازه پرسید دوستی چه عیبی داشت؟
  6. قرار بود باورهایمان ما را نجات دهند؛ شاید وقت آن رسیده باشد ما بعضی از باورهایمان را نجات ندهیم.
  7. به ما گفتند رنج فضیلت است؛ آن‌قدر فضیلت پیدا کردیم که دیگر چیزی برای زندگی نماند.
  8. گفتیم دنیا مادی شده است؛ دنیا مشغول ساختن بیمارستان، دانشگاه و کارخانه شد و ما مشغول اثبات حرفمان ماندیم.
  9. بهشت را آن‌قدر دور تعریف کردیم که شادیِ همین نزدیکی را ندیدیم.
  10. نسلی را برای مبارزه تربیت کردیم؛ نسل بعد پرسید چرا برای زندگی تربیتشان نکردید؟
  11. گاهی برای آزاد شدن لازم نیست زنجیر را بشکنی؛ کافی است بفهمی زنجیر مقدس نیست.
  12. سخت‌ترین مرز کشور روی نقشه نیست؛ مرزی است که باورهای ما میان «ما» و بقیهٔ جهان کشیده‌اند.
  13. شاید بزرگ‌ترین انقلاب روزی آغاز شود که به جای پرسیدن «برای چه باید جنگید؟» بپرسیم «چگونه بهتر می‌توان زندگی کرد؟»
بهترین باور آن نیست که از ما پیرو بسازد؛ باوری است که اجازه بدهد بهتر ببینیم، بهتر انتخاب کنیم و بهتر زندگی کنیم.
Anvari.netبازگشت به Anvari.net