صفحهٔ نخست
سیاست خارجی
طنزی دربارهٔ انزوا، دشمنسازی، تحریم و هزینهای که یک ملت برای جنگیدن با جهان میپردازد.
- آنقدر با دنیا جنگیدیم که دنیا یاد گرفت بدون ما زندگی کند.
- برای استقلال، پنجرهها را بستیم؛ بعد فهمیدیم هوای آزاد هم از همان پنجره میآمد.
- دشمن را آنقدر بزرگ کردیم که دیگر جایی برای دوست باقی نماند.
- میخواستیم جهان را تغییر دهیم؛ جهان تغییر کرد و ما همانجا ماندیم.
- تحریم شدیم تا تسلیم نشویم؛ آنقدر تسلیم فقر شدیم که یادمان رفت قرار بود تسلیم چه کسی نشویم.
- پلها را خراب کردیم تا دشمن به ما نرسد؛ بعد فهمیدیم خودمان هم دیگر به جایی نمیرسیم.
- قرار بود موشکها امنیت بیاورند؛ فقط فاصلهٔ ما را با دنیا بیشتر کردند.
- سالها گفتیم غرب به ما احتیاج دارد؛ غرب منتظر نماند تا حرفمان تمام شود.
- با دنیا سرِ جنگ داشتیم؛ دنیا سرش به زندگی خودش گرم بود.
- برای فتح دوردستها نقشه کشیدیم؛ جوانانمان برای رسیدن به نزدیکترین سفارت نقشه کشیدند.
- قرار بود دشمن را خسته کنیم؛ نسل خودمان زودتر خسته شد.
- میخواستیم در جهان نفوذ کنیم؛ جوانانمان از کشور خارج شدند و آرزوهایمان در جهان نفوذ کرد.
- کشوری ثروتمند داشتیم و سیاستی فقیر؛ سرانجام سیاست برنده شد.
- گفتیم عزت را نمیشود خرید؛ بعد دیدیم تحقیر چقدر گران تمام میشود.
- آنقدر برای آیندهٔ جهان برنامه ریختیم که آیندهٔ فرزندانمان بیبرنامه ماند.
دیوار را برای دشمن ساختیم؛ بعد فهمیدیم خودمان این طرف دیوار ماندهایم.


